سلام، بالاخره امروز هم فرصتش را پيداكردم و هم حس و حالش را كه چند كلمه درباره خودم بنويسم و درواقع تاپيكه سلام و معرفي را آماده كنم.
دانشجو هستم ، ترم سوم نرم افزار توي يك دانشگاه دولتيه به درد بخور كه بدبختانه از دانشگاههاي تهران نيست . ! تا يادم نرفته اين هم بگم كه كلاس اول دبستان را رفوزه شدم ! سر كوچه ي خونمون ، شعبه دوم واحد فني مهندسي دانشگاه آزاد تهران شمال هست ! رقم دهگان پلاك خونه هم با عدد 4 شروع ميشه ! خب ديگه اين هم از آدرس ! تا يادم نرفته اين يكي را هم بگم كه آآي دانشجوهاي فيميل ! توي همون شهري كه زندگي ميكيند ، دانشگاه هم بريد ! براي اينكه هي تند و تند دلتون واسه خانواده تون تنگ ميشه و هي مجبور ميشين كه كلاسها را غيبت كنين و بريد به خونواده سر بزنيد ( مثل من ! ) ، البته من خودم يه شانسي كه آوردم اين بود كه با وجود اينكه دانشگاهم توي شهرستانه ، ولي خب خدارا شكر از دست خوابگاه و هم اتاقي و اينا هم راحت شدم . چونكه اينجا الان پيش يه زن و شوهره تهنا هستم و تازه كلي هم از تهنايي درشون آوردم كه اومدم پيششون !
آقاهه هم هميشه ميگه كه دلش بچه دختر ميخواسته
ولي دوتا پسر خدا بهش داده
،
آقاهه در واقع از شريكهاي بابام هست ، دوتا پسر قند عسل هم دارند كه خب هيش كدومشون اينجا نيستند البته خدا را شكر!
يكيشون داروسازي خونده و چند ساله كه رفته كانادا ، اون يكي هم عين خودم بوده ! يهني كه اون هم كامپيوتر خونده و الان تهرانه ! البته كاره كامپيوتري نميكنه ها ! اون هم از باباش پول گرفته و با بابام شريك شده ! ![]()
ارث و ميراثي
كه از پسرهاي قندعسل اين خونواده به من رسيده ، دو تا اطاق هست كه يكيشون توش تخت و اينا هست واسه خوابيدن و اينا( نتيجه گيري شيطنتي : من شبها توي تختخواب يه پسره ميخوابم !
) ، اون يكي اتاق هم كتابخونه و ميز و اينا هست واسه درس خوندن و اينا .
يه ارث خوب كه از پسر دومي بهم رسيده ، كتابهاش هست !
و همچنين يك خط تلفن مجزا ( كه خداميدونه با كي ميخواسته حرف بزنه كه خط جداگونه گرفته !!
) و اكانت رايگان اينترنت . گفتم كه ! اون هم مثلا كامپيوتر خونده بوده توي دانشگاه ! مثلا اين ترم كه مدار الكتريكي داشتم ، توي كتابهاش ، حل المسائل مدار اكلتريكي را پيدا كردم و كلي ذوق كردم ، ارثه خوبه ديگه اي كه بهم رسيده يك آيدي از همون پسره هست كه آيدي و پسوردش را بهم داد واسه ورود به دوتا فروم خيلي خوب كه ديگه عضو نميگرفتند .(یکیش فروم پي سي سون و يكيش هم فرومه آي آر ست( ، از خونه ي اينها تا دم در دانشگاهم ، حدودا 130 كيلومتر هست و يا به عبارتي يك ساعت و نيم راهه ، من هم معمولا درسهايي كه حاضرغايب نميكنند را حاضر نميشم سر كلاس ، مگر اينكه درسش سخت باشه يا اينكه حوصلم سر رفته باشه .
خب اين از مزاياي اين خونه و خانواده اي كه فهلا باهاشون زندگي ميكنم ، حالا يك كم هم از معايبش كه شايد به نظر سطحي بياد ولي واسه من مهمه بگم
، مهمترين عيبش اينه كه من دلم تنگ ميشه ، و راه هم دوره و نميشه هر هفته بيام و برگردم.
و اما چند عيب سطحي ، يكيش مثلا اينكه …. اي بابا ! هركار ميكنم جمله بنديم درست نميشه ، خب مثلا شايد دلم بخواد و هوس كنم كه روزي دوبار ، صب و شب ، دوش بگيرم ، خب اينجا خونه مردم هست بهرحال ! رووم نميشه خب ! مثلا شايد دلم بخواد و هوس كنم كه فلان غذا را بخورم واسه شام ، ولي اونها يه چيز ديگه درست كرده باشند . ، بالاخره اينها هم هرچي كه مهربون و صميمي هم باشند ، باز هم آدميزاد معذب هست ديگه تا حدودي از همه لحاظ !
الان مثالهاي بيشتري به ذهنم نميرسه كه بخوام بگم ، اون مثالهايي هم كه به ذهنم رسيده بود ، مناسب نوشتن عمومي توي وفلاگ نبودند .
يك كم هم از علاقمنديهام بگم : ![]()
مثلا توي خواننده هاي ايراني ، از ابي
خيلي خوشم مياد ، بعدش هم از قميشي. توي خارجكيها از التون جان ، پينك فلويد ، كلي ايكن
و تازگيها هم از يه گروهي به اسم Corn ،
توي هنرپيشه هاي ايراني از خسرو شكيبايي و امين حيايي خوشم مياد. نميدونم چرا از پرويز پرستويي خوشم نمياد !
توي هرپيشه هاي خارجكي از جاني دپ
و نيكولاس كيج و مونيكا بلوچي . و اووخ ! نزديك بود آل پاچينو
را يادم بره ، نميدونم چرا از تام كروز خوشم نمياد !
توي ورزشها هم از بسكتبال و شنا خوشم مياد. ، 30 تا درازنشست هم ميتونم برم كه خيلي پسرها 10تاش را هم نميتونند.![]()
توي روزنامه نگارها از نوشته هاي محمد قوچاني و مسعود بهنود
خيلي لذت ميبردم و به همون اندازه هم به كله شقي و شجاعت اكبر گنجي افتخار ميكنم
.
سيگار و قيلون هم بلدم بكشم
و كشيده ام و گاهي پيش بياد هم خواهم كشيد دوباره ( ايول ! نوبل ادبيات بهم بدين واسه اين جمله بندي ها ) ، تخته نرد هم خوب بازي ميكنم
، ولي پاسور به غير از حكم ، چيز ديگه اي بلد نيستم.
توي شبكه ها هم اگه ايراني باشه ، PMC و اگه خارجي باشه CNN را نگاه ميكنم ،توي سايتها هم كه روزآنلاين را مشترك هستم ولي چندماهه كه حال و حوصله نميكنم خبرهاش را بخونم ، فقط تيترها را ميخونم .
فهلا چيز ديگه اي كه قابل پابليش كردن باشه و اينا ، به ذهنم نمياد !
همين !
باي.
نوامبر 1, 2006 در t 8:27 ق.ظ |
نگفتی چند تا فک داری ؟
نوامبر 8, 2006 در t 3:56 ب.ظ |
الان بعد از مدتها این را خوندمش.خیلی راحت می نویسی کاش منم می تونستم مثل تو خارج از این همه کلمه که معنی همشون را فقط خودم می دونم و مرحوم دهخدا می تونستم دو خط توی یک کاغذ بنویسم و بعدش آتیشش بزنم.بنویس که خیلی نوشته هایت ساده و خوبند.راستی حکمت اون 110 چیه؟ الان دایال آپی؟
نوامبر 27, 2007 در t 2:57 ب.ظ |
eyval khosro shakibai va al pacino.bazigaraye morede alagheye manan.
می 30, 2008 در t 11:55 ق.ظ |
omidvaram ke onja behet khosh begzare
مارس 10, 2009 در t 11:52 ق.ظ |
ba maze bud vali na ziyad
مارس 10, 2009 در t 11:56 ق.ظ |
jaleb bud faghat ye khorde tolani bud a dasam narahat nashi injuri nazar dadam golam
آوریل 28, 2009 در t 5:03 ب.ظ |
سلام خوبی دوست دارم باهات اشنا شم و ببینمت
با این شماره تماس بگیرین 09357557130 از گفتمانتان خوشم می یاد
تشکر