نخواهم گذاشت در لحظه هايي از زندگي به خاطر کوچک ترين چيزها که بزرگ مي نمايند در چشمانم اشک بنشيند.
اشک ها براي غمهاي بزرگ و شاديهاي بزرگ است . پس نميگذارم بر زمين فرو چکند. نميگذارم پژمرده ام کنند . زيرا که در درخشاني چشمانم مي توانم زندگي را ببينم, من آن پرنده اي هستم که مي توانم به هرکجا که افتاب سايه گسترده است , پرواز کنم. ….! آنچنان که شايسته ي من است .![]()
کسي چه مي داند بر سر آدم چه مي آيد ؟ چه ميدانيم زندگي با ما چه خواهد کرد؟ اگر که ندانسته زندگي کنيم آن خواهد شد که روزمرگي مي خواهد. ….!
_________________________________________
اين ترم دانشگاه هم تموم شد و حالا ميتونم يه چند وختي را بيام خونه پيش خانوداه ام و هرروز صبح برم مزار مادرم را بشورم كه حتما الان پر ار برف و يخ شده و باهم حرف بزنيم
و عصرهم با داداشم بريم اون ور خيابون ! و اول از مغازه سمت راستيه چند كيلو شكلات بخريم و بعدش بريم طبقه پايينش و قليون بكشيم كه يك ترمه نكشيدم و بعدش همونجا بريم مغازه سنگ فروشيه و بازهم از اون انگشترسنگي ها بخرم ( بابا ارزونند ! هيژده تومانه ) و يه سر هم برم Benetton چند تا تاپ بخرم كه يه نفر پوشيده بود و خوشم اومده بود
و يك كم هم شكمم براي سوپر استار تنگ شده ! و هم الان و هم بعدن كه تعطيلات عيد ميشه ، كلي غصه ميخورم كه آخه پاسپورتم چرا ييهويي گم شد و گفتند برو ارديبهشت بيا دوباره !
__________________________________________
دوتا مقاله كوچيك در سطح مبتدي هم آماده كرده ام : يكيشون درباره مفهوم polymorphism هستش و اينكه چطوري توي سي شارپ استفاده كنيم ازش كه قبلا نوشته بودم ولي تا حالا يادم رفته بود كه توي وفلاگ بذارمش و اون يكي هم آشنايي با Enumeration ها در سي شارپ هست و بررسي System.Enum كه ميتونيد اولي را از اينجا و دومي را از اينجا دانلود كنيد.
___________________________________________
تو را هم فكر ميكردم كه همه مشكلات زير سر خودته ! ولي بعد از اون ايميلي كه زدي متوجه شدم كه نبايد كينه اي از تو به دل داشته باشم ( واي ، چه نقشه هاي شومي كشيده بودم ! ) ، شايد با همون حدس و گماني كه توي ايميل برات زدم ، همه مشكلات زير سر خالي بنديهاي احتمالي هموني كه جفتمون اسم و فاميلش را ميدونيم بوده باشه ( من كه اصلا باهاش ديگه تماس نگرفتم در اين مورد ، بيخيال…) اصلن گور باباي همه ذهنها و فكرهايي كه بخوان ذره اي از لحظه هاي خوب ما را خراب كنند ، مگه آدم چقدر وقت و انرژي داره !! .
امروز (جمعه، شيشم بهمن) اينجا بودم ! همون خونه ي شهرستان كه كلي دردسر و اتلاف وقت و انرژي و اعصاب ! واسه خيلي هامون درست كرد …. اومدم توي مديريت وبلاگم و ديدم كه بازديدكننده اي هم از وبلاگ تو اومده وبلاگم ، مرسي كه لينكم توي وبلاگته و خدا را شكر كه اتفاقهايي كه پيش اومد باعث شد وبلاگهايي كه لينكم را به اون دليل حذف كردند را هم بهتر بشناسم ، ( بيخيال ! قرار بود فقط به چيزهاي خوب فكر كنيم ) از حسن نيتي كه نشون دادي ممنون هستم.
اومده بودم كه يك كم از لباسها و وسايلم را با خودم جمع كنم و ببرم ، بخاطر همون اتفاق خوبه كه توي ايميل بهت گفتم و سر فرصت هم براي همه دوستهام توي فروم ميگم ! ( شايد هم دوباره چمدون را برگردونم ، هنوز قطعي معلوم نيست)
ريختمشون توي اين چمدونه ….






