باغچه اي كه پير شده بود ، رنگهايي كه پير ميشوند

احساس ميكردم كه باغچه خونه اي كه الان توش زندگي مكينم (درباره اين خونه و خانواده ، توي اولين پستم توضيح داده بودم) ، پير هست . آره ديگه ! حس ميكردم كه باغچه شون پير شده . حس ميكردم دچار سكون شده. ماندگي و سكون ، پيشگفتار پوسيدگيست. توي باغچه شون يه بوته زرشك هست كه ديگه برگي نداره الان ، يه انگور هست كه اون هم برگهاش ريخته و دوتا درخت كاج كه الان فقط اونها سبز هستند.

كاجها عمرشون به اندازه عمر خونه هست. واسه همينه كه ميگم حس ميكنم باغچه شون پير شده. آره خب ! كاجها درسته كه هميشه سبز هستند ولي به نظرم سبز بودن نميتونه نشونه خوبي براي جوون بودن باشه. حتي من ميگم كه رنگها هم پير ميشند. يادمه هيچ وقت نقاشيهايي كه توي خونه مادربزرگم ميكشيدم را دوست نداشتم .چون مداد رنگيهايي كه مادربزرگم بهم ميداد هم قديمي بودند ، واسه همين رنگهاشون پير شده بود .

با آقاهه رفتيم و چندتا كوزه گل خريديم . گلهاي داوودي . ازش خواستم كه اجازه بده خودم اونها را توي باغچه بكارم. جاتون خالي ! كلي بيل زدم و يه گوشه باغچه را گود كردم و گلها را كاشتم اونجا. اين كار حس خوبي بهم ميده. حس آفرينش.

حالا ديگه با وجود گلها ، باغچه شون پير نيست. اگرچه من بخاطر همون بيل زدن باغچه، هم كمرم درد گرفته و هم پاهام و هم كلي عرق كردم و لباس گرم هم نپوشيدم و حالا هم سرما خوردم و نيم ساعتي ميشه كه از بخش تزريقات بيمارستان برميگردم و مجبور شدم كلاس ساختمان داده ها را هم غيبت كنم ولي خب ارزشش را داشت.

8 پاسخ to “باغچه اي كه پير شده بود ، رنگهايي كه پير ميشوند”

  1. mojgan110 Says:

    تست كامنت

  2. saeed Says:

    خسته نباشی مشتی مژگان !

    کشاورزی همیشه جزو کارهای مورد علاقه من بوده و هست ! خاک و آب دست به دست هم می دن تا جوونه ای از دل دانه در بیاد . نمی دونی چقدر اون لحظه برام لذت بخشه که می بینم دونه ای که کاشتم جوونه زده و داره سر سبز خوشگلشو از خاک میاره بیرون تا دنیا رو برانداز کنه !

  3. دفترخاطرات Says:

    وقتي به اشيا نگاه ميكنم گذشته اونها مياد جلوي چشمم. وسايل كهنه اي كه يه روز نو و قشنگ بودن… داستانهايي كه بر اونها گذشته… چيزهايي كه ديدن… دفعه ديگه با اين ديد به اون مداد رنگي ها نگاه كن. نقاشيهات جادو ميشن.🙂

  4. Nendoke Says:

    منم یه موقعه ایی یه باغچه بزرگ داشتم , 3 سال تو اون خونه تنهای تنها زندگی کردم و یه زمانی کارم این بود که بعد از ظهر ها تو باغچه کار می کردم , واسه خودم یه کلبه ی چوبی داشتم و کلی گل و گیاه ! کاج های خیلی پیر ! ولی دوست داشتنی و زیبا ! دارم سعی می کنم از این آپارتمانی که توش هستم خلاص بشم دوباره یه خونه با باغچه بزرگ بگیرم:/ .

  5. farshad Says:

    و اولین کامنت من

    و اینکه من یه عمره این باغچه رو تو خونمون دارم کنارش هم یه باغ که هیچ وقت پیر نشد
    البته مادرم نمیذاره پیر بشه :دی

    هیچ وقت قدرشو ندونستم تا وقتی که ازشون دور شدم

  6. دادا Says:

    سلام زیبا بود زیبا…
    [گل][گل][گل][گل]

  7. underglass Says:

    هی زندگی😦 لت بسوزه ما که باغچه داریم خوبشم داریم :d ولی خونه قبلیمون ویلایی بود … تو یک باغ … بهشتی بود … هروقت اومدی شیراز حتما یه سری به باغ خلیلی تو خیابون خلیلی بزن … میفهمی چی میگم :((

  8. miniroom Says:

    کسی به فکر گل ها نیست…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: